محمدپارسا به آرایشگاه میرود...
سلام جیگرم دیروز بعد از کش و قوسهای فراوان، آخر موفق شدم ببرمت آرایشگاه. موهات حسابی بلند شده بودن. هرچند از نظر خودمون خوشکل بودن اما نامرتب بنظر میومدی. بابایی راضی نبود اما مامانی کلی اصرارش کرد و رفتیم آرایشگاه تخصصی کودک "هیوا". داخلش خیلی قشنگ و جالب بود. سالنش مثل مهدکودک بود و شما در ابتدا مشغول بازی شدی اما وقتی نوبت کوتاهی شما شد حسابی گریه کردی. اینقدر گریه کردی و نمیذاشتی کسی به موهات دست بزنه که خانم آرایشگر گفت بگیرمت تو بغلم و موهاتو کوتاه کنه. من دوست نداشتم با موزر موهاتو کوتاه کنه. اولش با قیچی کارمیکرد اما بعد که دید اصلا نمیشه بهت نزدیک شد گفت مجبورم که از موزر استفاده کنم. خلاصه بعد کلی کلنجار و گری...





